الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

74

الغدير ( فارسي )

اختران پادشاهان ( 1 ) سرنگون گشت و بتها به آتش سوخت تا محمد به چهل سالگى رسيد و پروردگارم او را در زبان وحى - با نامه اى آسمانى - بخواند و او گفت هان - از سوى يك خداى خوان - تو را پاسخ مىگويم آنگاه او را بر همهء آفريدگان - از تازيان و جز ايشان - برانگيخت تا همراه با گواهان روشن - نمايشهائى آشكار داد كه از انجام ماننده هايش ناتوان بودند نه پروائى داشت و نه هراسى به او راه يافت بزرگترين نمونه‌ها را به ايشان نمود و شگفتا ! چرا ناسازگارى كردند ؟ اين از شگفتانگيزترين چيزها است عموزادگانش ( 2 ) خواستند سپيده دم به خانه اش شبيخون زنند و فرستادهء خدا با گريختن - به مدينه - از دستشان جان به در برد و بهترين آفريدگان - شير خدا - جانفشانى نموده تيغ به دست در بستر او به جايش آرميد ( 3 ) چون ديدند آنچه مىجستند نيافتند برگشتند و در پى فرستادهء خدا - هر چه سختتر - به گردش پرداختند

--> ( 1 ) همان ستارهء بخت را مىگويد كه در فارسى نيز افسانه اى شناخته شده دارد : اى مفتخر به طالع مسعود خويشتن تأثير اختران شما نيز بگذرد ( سيف فرغانه ) تو چون خود كنى اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اخترى را ( ناصر خسرو ) ( 2 ) چون پيامبر از ميان تيرهء قريش برخاست پس همهء قريشيان ، عموزادهء او بشمارند ( 3 ) گزارش رويداد آن شب كه على در جاى پيامبر خفت در برگردان پارسى « غدير » ج 3 ص 77 تا 80 آمده است .